تبليغاتX
شاید یه روز داریوشو ببینیم
دربه دره شهره غمم شبم از هرچی شبه سیاه تره
رسول رستاخیز
+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 23:0  توسط امیر مارمولک  | 

رسول رستاخیز
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آبان 1386ساعت 0:40  توسط امیر مارمولک  | 

                      زندگی نامه ی شاهنشاه اریامهر

محمد رضا پهلوی در ۲۶ اکتبر ۱۹۱۹ در خانه شخصی پدری ، در محله بزرگ سنگلج نزدیک به میدان حسن اباد امروزی در تهران دیده به جهان هستی گشود. پدرش میر پنج رضا خان و مادرش نیمتاج ایروملو نام داشت. در ان زمان کسی نمیدانست که این نوزاد در اینده ، پادشاه بزرگ ایران زمین خواهد شد.

در ۱۵ دسامبر ۱۹۲۵ میلادی ، مجلس موسسان احمد شاه قاجار را از سلطنت خلع میکند و به خواست مردم ایران ، مجلس موسسان سلسله پهلوی را به جای قاجاریه مینشاند و پدر محمد رضا پهلوی با نام <<< رضا شاه پهلوی >>> شاهنشاه ایران میشود. دو روز بعد ، ۱۷ دسامبر ۱۹۲۵ بنا بر فرمان همایونی ، محمد رضا شش ساله به مقام ولایت عهد منصوب و همزمان وارد مدرسه نظام میشود.

ولیعهد، در تابستان ۱۹۳۱ ، دوران دبستان را به پایان میرساند و ۷ سپتامبر همان سال، برای ادامه تحصیل همراه با دوست نزدیکش حسین فردوست و به سرپرستی درکتر نفیسی با کشتی از بندر پعلوی رهسپار اروپا میشود و در سوئیس به مدرسه <<< روزه >>> میروند. اقامت در سوئیس بسیار بر روحیه ملایم و حساس او تاثیر مثبت میگذارد و او همزمان در کنار برنامه های اموزشی و دروس دبیرستان و با انواع مختلف ورزشها اشنا میشود یکی از علاققهمندیهای ولیهد جوان فوتبال است.

۱۱ مه ۱۹۳۶ میلادی ، ولیعهد در پایان دوره دبیرستان از سوئیس به ایران باز میگردد. او از اقامتش در سوئیس بسیار راضی بود. وی با قواعد دموکراسی نیز در انجا اشنا شده است.

۳ اکتبر همان سال ، او وارد دانشکده افسری میشود و به اموختن فنون و اموزشهای نظامی میپردازد و در ۱۲ ماه اکتبر ، برای نخستین بار با چتر نجات ار هواپیما میپرد.

۳۱ دسامبر همان سال، ولیعهد با دانشجویان دانشکده حقوق سخن میگوید، در سخنان وی رگه های انسان گرایی موج میزند و بر عدالت بعنوان نخستین اصل پایداری کشور پای میفشارد.

۲۶ ماه مه ۱۹۳۸ میلادی، زمانی که ولیعهد ۱۸ سال داشت با شاهزاده فوزیه نامزد میکند و سپس هیاتی به قاهره میرود تا مقدمات عروسی را با شاهزاده ی مصری فراهم کند.

۴ ماه بعد ، ۲۲ سپتامبر ولیعهد با درجه ستوان دومی از دانشکده افسری فارغ التحصیل میشود و شش روز بعد ، دانشنامه را از دست پدرش دریافت میکند.

۱۵ مارس ۱۹۳۹ ، ولیعهد ایران با شاهزاده فوزیه در کاخ عابدین که در قاهره قرار دارد ، ازدواج میکند و در ۲۴ اکتبر ۱۹۴۰ میلادی ، نخستین فرزند و دختر ولیعهد ، بنام شهناز، بدنیا میاید.

دو کشور انگلستان و شوروی، در تاریخ ۲۴ ۲۴ اوت ۱۹۴۲ ناجوانمردانه و بدون هشدار قبلی و به بهانع واهی و در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم از شمال و جنوب و شرق به ایران هجوم اورده و سرزمین مارا اشغال کردند. چند روز بعد ، در تاریخ ۱۶ سپتامبر ۱۹۴۱ ، رضا شاه بزرگ بناچار و به زور قوای اشغالگر از پادشاهی و به سود ولیعهد استعفا داد و رهسپار تبعید اجباری و ناخواسته شد.

انگلیسها که همواره دشمن ایران و ایرانی و بویژه رضا شاه بزرگ و سلسله ی پهلوی بودند ، با این اندیشه که یک بازمانده قاجار را که در لندن زندگی میکند و اشنا به زبا فارسی هم نیست و دست نشاهنده انها هم است بر تخت بنشانند ، شروع بع اقدام و توطئه هایی کردند ، ولی نخست وزیر میهنپرست ان زمان، محمد علی فروغی، با شجاعت کامل ، خوشرویی و لبخند ۲۴ ساعت مهلت میگیرد و از این فرصت برای اجلاس فوق العاده مجلس استفاده میکند و ولیعهد را در میان ابراز احساسات مردمو نمایندگان به مجلس میبرد و در تاریخ ۱۷ سپتامبر ۱۹۴۱ ، ساعت چهار و نیم بعد از ظهر ، محمد رضا پهلوی در برابر مجلس سوگند پادشاهی را یاد میکند. ۳ روز بعد شاهنشاهی جوان ایران ، بتمام زندانیان  اعم از سیاسی و غیر عفو میدهد.

شاهنشاه جوان در بدو پادشاهی با مشکلات بسیاری مواجه شد. دوری از پدر و مشکلاتی که انگلیسها برای رضا شاه بزرگ درست کرده بودند و مشکلات درون مرزی از سوی دیگر. راهزنان در خراسان و غارت و چپاول مشغولند. در رضائیه دزفول وسبزوار ، شورش براه است و نیروهای شوروی از تحریک دست بر دار نیستند. کشور تکه تکه شده و هرج و مرج در ان حکم فرماست همه چیز بهم خورده است ، همه چیز را باید دوباره ساخت و همه کار را باید از نو شروع کرد.

انگار دشواری ها کم نبود که ناگهان متفقین در تاریخ ۱۲ ژوئن ، ذخایر غلات را در اختیار میگیرند. کمبود در همه جا مشهود است. وضع زندگی و بهداشت بسیار بد است و تیفوس در همه جا بیداد میکند.

از انجایی که شاهنشاه جوان بسیار دموکرات و انسان دوست بودند، اجازه فعالیت را به تمام گروهها داده اند. حزب توده که وابسته به شوروی است بسیار فعال میباشد،  فراکسیونهای بسیاری وجود دارد،  حزب زنان که خواهان الغای حجاب هستند و خواستار تغییر قوانین مدرسه ازدواج و طلاق هستند، بسیار فعال میباشند.میلیگرایان پان ایرانیست ها و بیساری دیگر از احزاب منتقد که بعدها ثابت شد تعدادی نیز بر انداز بودند همچون ملیگرایان در ۲۸ مرداد، ازادی کامل تمام ادیان ازادی حجاب زنان ازادی انتخاب شغل و تحصیلات مورد علاقه اشخاص و...

سیمرغ در پرواز ارام خود شاه را با خود میبرد، اعلاحضرت رضا شاه بزرگ روز ۲۶ ژوئیه ۱۹۴۴ در شهر ژوهانسبورگ در افریقای جنوبی به ابدیت تاریخ افتخار افرین ایران پیوست و نام در تاریخ در کنار نام کوروش و داریوش برای همیشه به ثبت رسید. پیکر ایشان در ۲۸ اکتبر همان سال در مسجد الرفاهی قاهره در مصر برای بازگرداندن به میهن به امانت گذارده میشود.

در سال ۱۹۴۵ میلادی ایران دچار یکی از بزرگترین بحرانهای تاریخ حیات خود میشود. حزب دموکرات کردستان به رهبری قاضی محمد که از شوروی حمایت میشد ، خواهان تجزیه ی کردستان هست. در اذربایجان نیز ، فرقه ی دموکرات اذزبایجان به رهبری پیشه وری، با کمک همه جانبه شوروی ، تبریز را به کنترل نظامی خود در اورد. انها هم خواهان تجزیه ی این استان بزرگ هستند. این بحرانها به هنگامی که انگلستان در تاریخ ۳۱ دسامبر ۱۹۴۵ ایران را ترک میکند و شوروی حاضر به خروج نمیشود وخیتر میگردد. در  ان زمان شوروی به شدت از پیشه وری و قاضی محمد حمایتهای نظامی، مالی و سیاسی میکرد.

ارتش سرخ به ناچار و تحت فشار ایران ، دول و سازمانهای بین المللی از ۶ ماه مه ایران را تخلیه میکند و فرقه دموکرات اعلام خود مختاری اذربایجان میکند.

شاهنشاه با شعار "اگر دستانم را قطع کنند سند جدایی اذربایجان را امضا نخواهم کرد" در ۶ دسامبر ۱۹۶۴ به منظور به دست گرفتن اختیار اذربایجان و بازگرداندن ان به اغوش مام وطن به ارتش شاهنشاهی دستور پیش روی میدهد و روز ۱۲ دسامبر نیروهای دلیر ارتش شاهنشاهی به فرماندهی شخص پادشاه و حمایت مردم میهن پرست تبریز وارد این شهر میشود و اذربایجان ازاد میگردد.

در ماه ژوئیه و اوت سال ۱۹۴۸، شاهنشاه ایران مسافرت رسمی خود را به اوپا اغاز کرد و از اکثر کشورهای اروپاییدیدار کرد. سه ماه بعد از این سفر، در تاریخ ۱۸ نوامبر ۱۹۴۸، شاهنشاه از وزیه جدا میشود.

۴ فوریه ۱۹۴۹ در جشن سالگرد تاسیس دانشگاه تهران ، ناصر ناصر میر فخرایی در نقش یک خبر نگار، بهنگام وردو اعلاحضرت، با هفت تیری که در دوربین خود مخفی کرده بود به شاهنشاه شلیک میکند. سه تیر به کلاه شاهنشاه میخورد ، چهارمی از گونه اعلاحضرت عبور میکند و از لب بالا خارج میشود. میر فخرایی به اعلاحضرت نزدیک میشود و پنجمین تیر را شلیک میکند که به استخوان کتف ایشان اثابت میکند، در صدد شلیک تیر ششم بود که گلوله در هفت تیر گیر میکند و او به هنگام فرار، از سوی گاردهای شاهنشاهی کشته میشود شاهنشاه به بیمارستان برده میشوند و جان سالم از این سوء قصد بدر میبرند.

به فرمان شاهنشاه  و با هدف نیکوکاری و کمک به دانش اموزان و اعطای بورس تحصیل در خارج << بنیاد پهلوی >> در ۲۲ فوریه ۱۹۵۰ تشکیل میشود.

در تاریخ ۱۱ اکتبر ۱۹۵۰ ، شاهنشاه با ثریا اسفندیاری نامزد میکندو چهر ماه بعد در ۱۲ فوریه ایی ازدواج در کاخ سلطنتی بر پا میشود.

در تاریخ ۱۷ مارس ۱۹۵۱ میلادی، به امر شاه املاک سلطنتی به فروش میرسد و فقط کشاورزان ان زمینها، حق خرید انها را دارند. ارمان شاهنشاه این است که فئودالیسم را از بین ببرد. یکی ازمخالفین این عملکرد یکی از بازماندگان قاجار که فعالیت های فراماسیونری داشته و خود از مالکین بسیاری از زمینها بود محمد مصدق نام داشت او اعتقاد دارد شاهنشاه باید زمینها را به دولت بدهد و نه کشاورزان. همین مصدق در تاریخ ۲۹ اوریل ۱۹۵۱ به دستور شاهنشاه منصوب به نخست وزیری میشود. 

همزمان که شاهنشاه ایران به ایجاد یکسری اصلاحات مهم و اساسی پرداخته است، یکی از مهمترین مسایل در تاریخ ایران بوجود میاید که مسئله ملی شدن نفت است. به فرمان شاه ، مجلس کمیسیون نفت را مامور کرد تا تدابیر لازم را برای ملی شدن نفت اماده کند . ۲۰ مارس ۱۹۵۱ نفت ملی میشود و ۳۰ اوریل ۱۹۵۱ شرکت ملی نفت ایران تاسیس میگردد.

با ملی شدن نفت مشکلات زیادی به وجود امده است. انواع تحریمات از جمله عدم خرید نفت از ایران مملکت را فلج کرد روزهای سختی که تا حدود ۲ سال ادامه داشت در ماه دسامبر ۱۹۵۱ در امد کشور پایین امد و خزانه مملکت خالی گشت و حقوق کارمندان به تعویق افتاده است. مردم ناراحت و ناراضی هستند. از انجا که شاهنشاه مرد روزهای سخت بودند و برای نجات کشور و ملت از بحرانهای بزرگ ید طولایی داشتند میلینونها ریال از اوراق قرضه ملی خریده است ونیز به نزدیکان خویش توصیه خرید این اوراق را کرده است و در نهایت کشور را از نابودی نجات دادند.

به هنگام وارد شدن به سال ۱۹۵۲ ، روزی نیست که هواداران و مخالفین مصدق در خیابانها با یکدیگر درگیر نباشند. شاهنشاه در این ایام بحرانی مردم را به ارامش دعوت میکند.

مصدق دشمنی خود را با سلطنت مشروه نشان میدهد و شدیدا میان شاه با مصدق به هم میخورد. هر روز کشور بحرانی تر میشود و اینچنین شورش مصدق در ۲۵ مرداد ۳۲ شکل میگیرد.

احزابی که پیش از این حیات خود را به شاه مدیون بودند سر به شورش نهادند. کمونیستها توده ای ها ملیگرایان و مصدق و طرفدارانش ایران را به سوی ویرانی کمونیسم سوق میدهند. در ۱۹ اوت مردم ایران که متوجه شده اند که ایران بسوی ویرانی میرود ، به طرفداری از شاهنشاه خویش به خیابانها امدند و ارازل توده ای و مصدقی را سرکوب کردند . همزمان اقشار مختلف جامعه از جمله اعضای تیم " تاج " برای دفاع از سلطنت به پا خواستند. همزمان، افسران دلاور و وفادار به پادشاه که پیش از این توسط اوباشان توده ای و مصدقی در پادگانها حبس شه بودند به خیابانها امدند. یک قیام بزرگملی رخ داده است و ملت عشق خود را به شاهنشاه بار دیگر نشان میدهند. ۲۲ اوت همان سال شاهنشاه از رم به ایران باز میگردند.

ایران به هنگامی وارد سال 1954 شد که به سوی ترقی و پیشرفت میرفت. ولی این شادی زیاد طول نکشید چرا که در 3 نوامبر 1954 برادر شاهنشاه شاهپور علیرضا در یک سانحه هوایی کشته میشود. بزرگترین مانع برای مدرن کردن ایران ملاکین بودند. شاهنشاه اعتقاد داشتند که فقط تقسیم املاک سلطنتی کافی نیست هر چه که در سال 1958 200 هزار همتار زمین بین 25 هزار دهقان تقسیم شده بود. طبق قانون مصوبه مجلس هر مالک تنها حق داشتن 400 تا 800 هکتار زمین را از این پس دارد.

حدود 5 سال پس از ازدواج شاه و ثریا هنوز فرزندی به دنیا نیامده است و تداوم پادشاهی نیاز به ولیعهد دارد. به همین دلیل در 14 مارس 1956 شاهنشاه از ثریا جدا میشود و 3 سال بعد در 21 دسامبر 1959 شاهنشاه با دانشجویی بنام فرح دیبا که در پاریس تحصیل میکرد ازدواج میکنند. فقط 10 ماه بعد در 31 اکتبر 1960 شاهنشاه و مردم ایران به ارزوی خود میرسند و جانشین شاه بدنیا میاد .شاهزاده رضا پهلوی در 9 ابان 1339 در میدان مولوی دیده به جهان گشودند و در میان شادی وصف نا پذیر میلیونها نفر به منزل انتقال داده شدند.

شاهنشاه بارها و بارها عشق و مهر خود را نسبت به کشاورزان زحمتکش ایران نشان داده است. ولی هنوز در دیده ایشان این اقدامات کم است. بنابر این 11 ژانویه 1963 اصلاحات ارضی انجام میگیرد در کنگره ی ملی کشاورزان شاهنشاه خبر اصلاحات و نیز رفراندوم را میدهد. از انجایی که شاهنشاه به اصلاحات بنیادی اعتقاد داشتند این حرکت را "انقلاب سفید" نامیدند.

26 ژانویه 1963 نه فقط مردها بلکه زنان نیز بدستور شاهنشاه حق رای گرفتندو به پای صندوقهای رای رفتند و به رفراندوم دموکراتیک شاه رای مثبت دادند. جالب اینجاست که حق رای برای زنان و اولین رای گری با حضور زنان در تاریخ ایران دقیقا همزمان بود با اغاز نهضت اسلامی خمینی. مخالفین این رفراندوم از جمله اقای خمینی که از حضور زنان و ازادی انها نارحات بود رفراندوم را تحریم میکنند. اما با حضور همه حانبه و پر شور مرد اصول شش گانه انقلاب سفید پایه ریزی شد سپاه دانش بهداشت ابادانی اولین اثار انقلاب سفید بودند که با رای مثبت مردم پایه گزاری شدند.

ایران شدیدا به سوی ترقی و توسعه پیش میتازد. در تاریخ 12 مارس 1963 این شادی با به دنیا امدن فرحناز به اوج میرسد.

15 سپتامبر 1965 مجلسین شورا و سنا لقب <<< اریامهر >>> را به شاهنشاه اعط میکند این عنوان توسط محمد الفاسی وزیر فرهنگ مراکش و رئیس اجرایی یونسکو به منظور قدر دانی از خدمات و تلاشهای شاهنشاه برای ایران و جهان ابداع شده است.

دشمنان ایارن با چشمانی پر از وحشت و حسادت به پیشرفتهای ایران به رهبری شاهنشاه اریامهر نگاه میکنند. برای همین تصمیم گرفته شد تا شاهنشاه اریامهر را به قتل برسانند. 10 اوریل 1965 به هنگامی که شاهنشاه در کاخ مرمر از اتومبیل خود پیداه میشود تا به طرف دفترش برود یکی از سربازان خود فروخته ی گارد به او تیر اندازی میکند. گارهای دیگر بسوی ضارب که شمس ابادی نام داشت شلیک میکنند و او زا از پای در میاورند. دو تن از سربازان گارد نیز جان میسپرند ولی شاهناشه ارایمهر جان سالم به در میبرند و عوامل ترور دستگیر میشوند و دو تن از انها محکوم به اعدام میگردند که شاهناشه نه تنها به ان دو بلکه به تمام انها عفو میدهد.

یک سال بعد و بتاریخ 26 اوریل 1966 چهاریمین فرزند شاهنشاه اریامهر شاهزاده علیرضا بدنیا میاید.

شاهنشاه بارها گفته است << من نمیخواهم بر مشتی گرسنه و بر کشوری عقب افتاده سلطنت کنم>> 26 اکتبر 1967 او دید که ایران دیگر کشور فقیری نیست و مردمش دیگر گرسنه نیستند و سرزمینش در جامعه جهانی مقام ابرومندی دارد. و اینک زمان ان رسیده که ایین تاجگذاری بر پا شود. در 26 اکتبر 1967 میلادی شاهنشاه اریامهر به سان پدر خود تاج را بر سر نهاد و شهبانو فرح پهلوی را برای نخستین بار در تاریخ 2500 ساله به مقام نایب السلطنه بر میگزیند و تاج بر سر شهبانو میگذارد. تاجگذاری نقطه یاوج سلسله ی پهلویست. (ازم به ذکر است در دوران مادها زنان ایران به مقام سلطنت رسیده بودند اما در طول تاریخ 2500 ساله چنین سابقه ای در ایران وجود نداشت)

27 مارس 1970 عضو جدیدی به خانواده سلطنتی اضاه میشود. ملت ایران شاهد یک شادی دیگر هستند. اخرین فرزند شاهنشاه با بهار و نوروز پا به جهان میگذارد شاهدخت لیلا.

پیشرفت ایران چشمگیر است و ایران شکوه از دست رفته ی خود را بار دیگر پیدا میکند. برای محکم کردن ناسینالیسم ایرانی وو نشان دادن هویت ملت ایران 12 اکتبر 1971 جشنهای اتخار افرین 2500 ساله بر پا شد و جهانیان را در افتخار و بزرگی ایرانی به حیرت فرو برد. یک امپراتور نه شاه سه شاهزاده فرمانروا یک سلطان ده شیخ سیزده رئیس جمهوری و.... میهمانان و گواهان این ائین هستند.

شاهنشاه اریامهر علا رهبر اوپک شناخته میشود و این سازمان را جلو میبرد. در 26 دسامبر 1971 در تهران شاهشاه بدون هیچ گونه هراسی و با اقتدار و قدرت بالا رفتن قیمت نفت را به دنیا اطلاع میدهدو شاهنشاه روش خود را تغییر داده است و به جای افزایش حجم تولید از افزایش بهاء جانبداری میکند. همین موضوع خشم غیر قابل تصور امریکا و انگلیس را بر میانگیزد.

در اوریل 1974 شاهناشه از خبر دردناکی با خبر میشود اوبیمار است بیماری والدنشتروم یا سرطان غدد لنفاوی. از سرطان نباید نامی برده شود.

برای پیشرف ایران شاهنشاه قیمت نفت را 2 برابر میکند که خواری در چشم انگلیسها و بویژه امریکایی هاست و سرانت این کشور ها را از قدرت و اقتدار ایران به مرز جنون میکشاند.

استعماربرنامه ریزی میکند.

هدف سرنگونی شاه است.

توطئه به رهبری امریکا و انگلیس برای سرنگونی شاهناشه اریامهر اغاز میشود.

خمینی برای رهبری فرو پاشی نظام شاهنشاهی و ویرانی ایران زمین انتصاب میشود. شاهنشاه باتفقاق شهبانو ذر ساعت یک و هشت دقیقه بعد از ظهر ایران را بمقصد مصر ترک میکند و سپس از مصر به مراکش و بعد به باهاماس مکزیک امریکا جزیره ی کنتادورا و پاناما و انگاه بازگشت به مصر و اقامت در شهر قاهره ایران را ترک میکنند . در انرز کسی نمیدانست که شاهنشاه خدمت گذار دیگر به ایران باز نخواهد گشت.

بیماری شاهناشه هر روز وخیمتر میشود و او توانایی جسمی خود را از دست میدهد . صبح یکشنبه 27 جولای 1980 میلادی حدود 5 بامداد در بیمارستان معادی قاهره شاهنشاه برای اخرین با نفسی عمیق میکشد و بدور از میهن به جان بسته اش به جاودانگی تاریخ ایران میپیوندد.( البته اسنادی پیرامون قتل شاهنشاه نیز در دست میباشد)

دو روز بعد 29 جولای 1980 انور سادات این ابر مرد بزرگ و اسوه و سمبل شرافت انسانی ایین خاکسپاری با شکوه و بزرگی برای شاهنشاه اریامهر بر پا میدارد و کالبد شاهناشه اریامهر در مسجد الرفاهی قاهره به امانت گذارده میشود تا در پی ازادی میهن و پایان روزهای سیاه به ایران باز گردانده شود.

پایان

چند روز دیگه هم رسول رستاخیزو میزارم اهنگی که داریوش برای شاه بزرگ خوند

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم آبان 1386ساعت 14:45  توسط امیر مارمولک  | 

سلام خدمت دوستای خوبه داریوشیم برای اولین پستم دوتا اهنگه نه زیر خاکی ولی قدیمی گزاشتم که میدونم اکثرا دارید

یکیش پنجره یا همون علی کونکوری که تقدیم به همه پشته کونکورهای محترم اونیکی هم گذری بر شبانه است که این اهنگم استاد فرهاد مهرداد با اون سبک و لحنه خودشون همچون استاد داریوش

این اهنگم همچون بقیه اهنگای این دو استاد بزرگ جاودانه شود راستیتشم نمیدونم که کدومشون این اهنگ رو اول اجرا کردن که البته فرقی نداره مهم درست اجرا کردنه شعرشم اثر استاد شاملو است

تنظیم اهنگه گذری بر شبانه اجرای استاد داریوش رو(بابک افشار) انجام داده 

 

گذری بر شبانه

نه دود از كومه‌اي برخاست در ده
نه چوپاني به صحرا دم به ني داد
نه گل روييد نه زنبور پر زد
نه مرغ كدخدا برداشت فرياد

نه گل روييد نه زنبور پر زد
نه مرغ كدخدا برداشت فرياد

كوچه‌ها باريكن دكونها بسته‌اس
خونه‌ها تاريكن طاقها شكسته‌اس
از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي‌برن كوچه به كوچه

از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي‌برن كوچه به كوچه

نگاه كن مرده‌ها به مرده نميرن
حتي به شمع جون سپرده نميرن
شكل فانوسين كه اگه خاموشه
واسه نفت نيست هنوز يه عالم نفت توشه

از صدا افتاده تار و كمونچه
مرده مي‌برن كوچه به كوچه

جماعت من ديگه حوصله ندارم
به خوب اميد و از بد گله ندارم
گر چه با ديگرون فاصله ندارم
كاري با كار اين قافله ندارم


 

(علیکونکوری)پنجره

 

 با چشمهاي بي فروغ ميون راست و دروغ
خودم رو گم مي‌كنم توي اين شهر شلوغ
پچ‌پچ آدمكها بس كه تو هم مي‌دوه
ديگه فرياد من رو سايه‌ام هم نمي‌شنوه

صداي زنجير تو گوشم مي‌خونه
تو داري از غافله دور مي‌موني
سرت رو خم كن كه درها وا مي‌شن
تا بگي نه پشت كنكور مي‌موني

من مي‌خوام مثل همه ساده زندگي كنم
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توي اين دريا نمي‌خوام نهنگ كوري باشم
پشت اين درهاي قفل علي كنكوري باشم

صداي زنجير تو گوشم مي‌خونه
تو داري از غافله دور مي‌موني
سرت رو خم كن كه درها وا مي‌شن
تا بگي نه پشت كنكور مي‌موني

من مي‌خوام مثل همه ساده زندگي كنم
چادر موندنم رو هرجا خواستم بزنم
توي اين دريا نمي‌خوام نهنگ كوري باشم
پشت اين درهاي قفل علي كنكوري باشم

صداي زنجير تو گوشم مي‌خونه
تو داري از غافله دور مي‌موني
سرت رو خم كن كه درها وا مي‌شن
تا بگي نه پشت كنكور مي‌موني

صداي زنجير تو گوشم مي‌خونه
تو داري از غافله دور مي‌موني
سرت رو خم كن كه درها وا مي‌شن
تا بگي نه پشت كنكور مي‌موني

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 1:36  توسط امیر مارمولک  | 

 

 

میخواستم یه بحثی که الام بینه داریوش دوستای عزیز گرمه یک مقدارهلاجی کنم که خواهشن شما هم با نظراتون منو راهنمایی کنید بحث اینکه چرا داریوش با کسی مثله منصور باید کنسرت بزاره .

اول اینکه داریوش برای خودش بزرگ مرد و یکه تازه موسقیه نه در ایران بلکه تو سبکه خودش در خاورمیانه منحسر به فرد است

داریوش صدای دارد که خودش به دست نیاورده خدا بهش عطا کرده و فهم وشعوری که خودش بدست اورده .

اگر برگردیم به تقریبا به 30 ساله پیش که داریوش20 سال داشت توسط حسنه خیاط باشی به تلوزیونه ایران معرفی شود خوده داریوش میدونستکه در اون زمان گزینهای هم ترازه داریوش وجود داره که این سعادت نصیبه داریوش شوده اگر که اون زمان

این اتفاق نیوفتاده بود شاید استعداد داریوش تویه کاوارهای لاله زار تلف میشود .

دوباره تقریبا 30 سال بیان جلو که برسیم به حالا که داریوش 20 ساله شوده سلطان داریوشه میان سال و منصور هم در جایگاه

داریوش جونه 20 ساله که چندسال بالاتره

داریوش میخواست با این کارش اول این که محبتی که حسن خیاط باشی بهش کرده بود جبران کنه و هم به بقیه بگه که باید به جونهای که کارشون درسته بها  داد تا بقیه هم تلاش کنن اگه نمتونن از بزرگای موسیقی همچون داریوش و.....الگو بگیرن میتونن از یکی مثله منصور الگو بگیرنکه برای بزرگای موسیقی هم چون مهستی وداریوش و.... قابله احترامن .

به این ترتیب شاید یه چهار چوب پیدا کنه این موسیقی که در حاله حاضر هر اهنگی اجرا میشه تاریخ مصرفش از یه شیر کمتره

یعنی 2روز بیشتر نمشه گوش کرد یا اصلا نمشه گوش کرد برای مثال یه کسی مثله اسی که میاد میخونه دبی دبی واقعا امثال این به گفته خودشون خواننده نه فقط موسیقیرو بلکه هنرو میبره زیره سوال پس به نزر بنده حقیر کار داریوش 100%درست بوه

اومید وارم که بقیه بزرگان موسیقی به جوانهایکه کارشون درسته بها بدن  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم آبان 1386ساعت 1:21  توسط امیر مارمولک  | 

زندگي نامه و چنتا شعر خوشگل داريوش

  داريوش 15 بهمن 1329 در تهران به دنيا آمد . پدرش ،محمود اقبالي از ملاکان آذربايجان بود . ا. دوران کودکي خود را در شهر ميانه زادگاه پدر و مادرش ، ميگذراند و اولي نبار صحنه را در 9 سالگي ، در مدرسه شهر آرا ، بمناسبت جشني تجربه ميکند . در دوره دبيرستان (فارابي کرج،رازي سنندج،آزادگان تهران پارس ) در بيشتر مراسم و جشنها حضور ميابد .

 

آشنايي به حسن خياط باشي موجب ميگردد تا او بصورت حرفه اي وارد دنياي موسيقي شود(1349). از آن روز نه تنها ميکوشد تا زبان احساسات مردم ايران باشد ، بلکه با توده هموطنانش همواره سرود آفريينش ايراني آزاد را سر مدهد.

 

شاعراني چون احمد شاملو،نادر نادرپور،کارو،فريدون مشيري،سيمين بهبهاني،اردلان سرفراز،شهيار قنبري،تورج نگهبان،زويا زاکاريان و ايرج جنتي عطايي و آهنگسازان بزرگي چون واروژان(فقيد)،فريد زلاند،منوچهر چشم آذر،آندرانيک،بابک افشار،محمد اوشال،بابک بيات و دکتر محمد زماني، ياران راه و هدف او بودند. شعر شاعران کلاسيکي چون حافظ و مولوي نيز در موسيقي داريوش جايگاه و.يژه اي داشتند.

 

دهه ء 50 تولد ترانه نوين در ايران است و داريوش و همراه تني چند از ياران هنريش بازداشت و تفتيش ميشوند ، و مدتي از خواندن محروم ميگردد.

 

در آغاز انقلاب اسلامي او سرزمينش را به قصد انگلستان ترک ميکند ، و به دنبال کشتار و خون ريزي و خفقان حاکم بر سرزمينش ترانه« وطن پرندهء پر در خون » ر ااجرا ميکند.

 

در کارنامه هنري 35 ساله اوبيش از200 ترانه ثبت گرديده است ، اين کارنامه ائي است که سبک ،انتخاب و ديدگاه او را به شنونده ميشناساند ، وايفاي نقش در دو فيلم سينمائي(ياران و فراياد زير آب) را در بر دارد ، که آنها را تجربه اي به حساب مي آورد .

 

در اين سالهاي دور از سرزمينش ،داريوش به اکثر کشورها سفر کرده و در کنار هموطنانش که مثل او جلاي وطن کردند حضور يافته و براي آنان برنامه اجرا کرده ، سبک غني او ، همراه بامقام او بعنوان يک فعال اجتماعي در احتماع بين المللي نيز منعکس گرديده ، از اين رو جايزه افتخاري فستيوال ويديو کليپ در بحرين به او اهدا شد. او در شب مراسم از صلح و آزادي و امنيت در کشورهاي منطقه ، مخصوصا وطنش ، و اينکه آرزو ميکنميم مستبدين و ديکتاتورها از تاريخ پند بگيرند را پيام ميدهد.

 

ازسال2000 داريوش دامنه ء فعاليت هاي خود را وسيع تر نموده و به حمايت از هموصنان دردمندش که از بيماريه اعتياد رنج ميبرند ، سازمان بهبودي ايرانيان را همراه ياران ديگرش تاسيس کرده تا بصورت رايگان در خدمت همئطنانش باشد . او همواره ميکوشد تا با پيام بهبودي و ارئه راههاي درمان و مبارزه به هر گونه اعتياد، فضايي سالم براي هموطنان در آتش نشسته ء سرزمينش بوجود آورد.

 

با تاسيس بنياد آينه و عضويت در سازمان عفو بين الملل ، داريوش بعد گسترده تري به فعاليت هاي اجتماعي خود داده.تلاش و کوشش او در مورد آگاهي و مبارزه با آسيب هاي اجتماعي که با دامنهء بسيار وسيعي به هويت ،دختران فراري ، پناهندگان و فرزندان و خانوادهء آنها ، و معلولين جنگي که براي حفظ آب و خاکشان ناقص العضو شده اند ، بخشي ديگر از قعاليت هاي او را تشکيل ميدهند.

 

در سال 2005 سازمان share زحمات و تلاش خستگي ناپذير او را در زمينه ء آگاهي و ياري رساني با اهداي لوحهء افتخاري ارج نهاد.

 

در اين آشفته بازار ، او خود را همدرد اين هموصنان ميداند ، نسلي که نيازمند و تشنهء حمايت هاي اجتماعي است. جامعه اي که در نهايت افسردگي روحي، هر روز عميق تر در بيماري مزمن و لا علاج و کشندهء اعتياد غرق ميشوند.داريوش با موسيقي خود که پيام عشق وآزادي را ب همزبانانش و همگامانش ميدهد از ميان مردم برخواسته ، هموطناني که با او در طلب آزادي و از عشق مردن و ارزشمند تر از آن ، خاموش نمردن همصدا مشوند. موسيقي او ياد آور اين اميد و نويد است که با پشتکار و عشق و ايمان به يک هدف والا ،ميتوان وطن را دوباره ساخت اگر چه با استخوان خويش..

 

................................................................................................

 

......................قرن ما..!....................................

 

با شـما آيندگــانم اي جهان سازان خشنود

 

اي برادرهاي فـردا قرن ما قرني چنين بود

 

قرن زندان،قرن ميله قرن اعــدام حقيـــقت

 

قرن تن دادن به دارو قرن کشتــار شهامت

 

قرن استعمار خاک و قرن استثمار انــسان

 

قرن تن دادن خوار و دل بريدن از دياران

 

قرن دلالان خـون و قرن هـم خـانه فروشان

 

قرن ضحاکـان پيرو سلطه ابري خروشان

 

قرن زندان، قرن ميله قرن اعــدام حقيقت

 

قرت تن دادن به دارو قرن کشتار و شهادت

 

قرن استبداد و وحشت قرن فقــدان شهامت

 

...........................در به در شهر غم .................................

 

خسته او در به در شـــهر غمم شبم از هر چي شبه سياه تره

 

زندگي زندونه سرد کينـــه هاست رو دلم زخم هزار تا خنجره

 

چي ميشد اون دستاي کوچيک و گرم رو سرم دست نوازش ميکشيد

 

بستــر تنهائــــي و سرد مـــن و بوسه ي گرمي به آتش ميکشيد

 

چي ميشد تو خونه کوچيک من غنچه هاي گل غم وا نمي شد

 

چي ميشد هيچکسي تنهام نميذاشت جز خدا هيچکسي تنها نمي شد

 

................................عاقبت ..........................................

 

عاقبت ظلم تورو يه روز تلافي ميکنم اشکام و پاک ميکنم با دل تبــاني ميکنم

 

مياد اون روزي که تو قــهر دلم رو ببيني چشماتو باز بـکني حقيقت و خوب ببيني

 

مياد اون روزي که من نامه هاتو پاره کنم مياد اون روزي که من غم دلم و چاره کنم

 

اگه اون روز برسه منـم بـرات ناز ميکنم با غم غـصه دردم تــو رو دم ساز ميکنم

 

اگه دل تاب بياره منم به اون روز ميرسم روي ابــرا ميشيـنم به آسمــون ها ميرسم

 

.................................................................................................

 

www.dariush2000.com................... .........................

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 17:36  توسط امیر مارمولک  | 

 وعده ي ما لب دريا  

 

 

 

عصر ما عصر فريبه

 

عصر اسماي غريبه

 

عصر پژمردن گلدون

 

 چتراي سياه تو بارون

 

شهر ما سرش شلوغه

 

وعدهاش همه دروغه

 

آسموناش پردوده

 

قلب عاشقاش كبوده

 

كاش تو قحطي شقايق

 

بشينيم توي يه قايق

 

 بزنيم دل و به دريا

 

 من وتو تنهاي تنها

 

خونه هامون پر نرده

 

پشت هر پنجره پرده

 

قفسا پر پرنده

 

لباي بدون خنده

 

چشمها خونه ي سواله

 

مهربون شدن محاله

 

 

نه براي عشق ميلي

 

نهكسي به فكر ليلي

 

كاش تو قحطي شقايق

 

بشينيم توي يه قايق

 

 بزنيم دل و به دريا

 

 من وتو تنهاي تنها

 

اونقده مي ريم كه ساحل

 

 از من وتو بشه غايب

 

قايق و با هم ميرونيم

 

اونجا تا عبد مي مونيم

 

جايي كه نه آسمونش

 

نه صداي مردمونش

 

نه غمش نه جنب و جوشش

 

نه گلاي گل فروشش

 

مثل اينجا آهني نيست

 

مثل ايجا آهني نيسست

 

پس ببين يادت بمونه

 

كسي هم اينه ندونه

 

زنده بوديم اگه فردا

 

وعده ي ما لب دريا

 

زنده بوديم اگه فردا

 

وعده ي ما لب دريا

 

داريوش

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 17:33  توسط امیر مارمولک  |